تبليغاتX
به نام تک راهب قلبهای تصادفی

مثل اولین نگاهی که نمی دانی کی لبریز از "او" خواهد شد

مثل اولین سلامی که معلوم نیست با چه رویی جواب خواهی داد

.

تلخ یا شیرین، فرقی نمی کند

"اولین"ها همیشه خاطره می شوند

مثل همین غزل

که خیلی سال پیش خاطره شد

.

.

گاهی خیال می کنم از من بریده ای

غیر از مرا برای دلت برگزیده ای

 

از خود سوال می کنم "آیا چه کرده ام"

در فکر می روم که تو از من چه دیده ای

 

فرصت نمی دهی که کمی درد دل کنم

لابد برای اینکه مکرر شنیده ای

 

از من عبور می کنی و دم نمی زنی

تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای!!

 

این غصه های تلخ، رهایم نمی کنند
شعری مگر سرایم و گویم قصیده ای

.

.

دیگر بس است؛ گریه امانم نمی دهد

احساس می کنم به دل من رسیده ای!

 

یک روز می رسد که در آغوش گیرمت

هرگز بعید نیست؛ خدا را چه دیده ای؟!


+ نوشته شده توسط مهرزاد در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:41 |
سلام دوستان من دوباره اومدم
+ نوشته شده توسط مهرزاد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 8:28 |
نمی گم که رو زمین عاشق ترینم                نمی گم برای تو من بهترینم

نمی گم که ثروت دنیا رو دارم                    نمی گم که قدرت خدا رو دارم

نمی گم که خورشید وماه برات می آرم            نمی گم ستاره تو شبات می آرم

نمی گم قصری از طلا می سازم                  نمی گم پلی ازلاله ها می سازم

من می گم معنی عشق من تو هستی             من می گم تنها امید من تو هستی

من می گم یک قلب پاک و ساده دارم             من می گم برای تو هر چی که دارم

من می گم مهرو وفا برات می آرم               من می گم تا جون دارم برات می سازم

من می گم با جون ودل برات می سازم           من می گم غم اگه داری با تو هستم

                                 من می گم تنها با عشقت زنده هستم


+ نوشته شده توسط مهرزاد در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 9:56 |
خانه دل وقتی می آیی تمامش مال تو

از وجودم هرچه می خواهی تمامش مال تو

من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین

در عوض هر چه تماشایی تمامش مال تو

از تو هر شب خانه دل روشن و نورانی است

هر که دید گفتا چه شبهایی تمامش مال تو

این دلم از دیدارت شده دریا دلی

تو بخواه این دل دریایی تمامش مال تو

هر شب از یاد تو پرگل می شود صحرای دل

به چه صحرایی و گلهایی تمامش مال تو

عشق من تمامش مال تو


+ نوشته شده توسط مهرزاد در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 2:43 |

بوي گل نرگس؟
-نه
بوي خوش عيد است!
رو پنجره بگشا،که نسيم است و نويد است.
رو،خار از دل بکن،اي دوست

که نوروزهنگام درخشيدن گلهاي اميد است.
بر لاله ي از برف بيرون آمده بنگر،
چون روي تو،کز بوسه ي من سرخ و سپيد است.

گر با دل خونين،لب خونين بپسندي،
با من بزن اين جام،که ايام،سعيد است!


+ نوشته شده توسط مهرزاد در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 20:30 |

مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
 اين وزن آواز من است
اگر مرا بسيار دوست بداري
شايد حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضي ام
دوستي پايداراز هر چيزي بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته با ش
اين وزن آواز من است
بگو تا زماني که زنده اي،دوستم داري!
ومن تمام عشق خود را به تو پيشکش مي کنم

دوستت دارم


+ نوشته شده توسط مهرزاد در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 17:11 |
 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...

دوستت دارم چون نیمه ی منی...

دوستت دارم چون عمر منی...


+ نوشته شده توسط مهرزاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 8:27 |

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...

ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...

ميدونم ميتوني بري و با کس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...

ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...

میدونم میتونی دوستم نداشته باشی اما داشته باش...

ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن

تورا دوست دارم ((اما هرگز به تو نميگويم)) دوستت دارم

چون که عاشقتم...

 


+ نوشته شده توسط مهرزاد در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 4:30 |
چه طوری بگم دوستت دارم

زندگی را دوست دارم               اما نه در قفس

بوسه را دوست دارم                اما نه روی هوس

تو را دوست دارم                     تا آخرین نفس


+ نوشته شده توسط مهرزاد در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 7:31 |

می دونی عاشقتم

عشق است و آتش و خون              

داغ است و درد دوری

کی می توان محبت                             

کی می توان صبوری


+ نوشته شده توسط مهرزاد در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 7:9 |

دوستت دارم

اگه با تو بودن اشتباهه

اگه تو رو خواستن اشتباهه                        

 اگه عاشق تو بودن اشتباهه

 اگه براي تو مردن اشتباهه

 پس تو قشنگ ترين اشتباه زندگيمي!!!

 


+ نوشته شده توسط مهرزاد در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 16:9 |
 

 

عکستو امشب دوباره توی آسمون کشیدم

توی چشمای قشنگت باز همه دنیا رو دیدم

                                                              شیشه تنهاییمو من واسه عشق تو شکستم                

                                                              قصه از اینجا شروع شد که دلم رو به تو بستم

بیش از این فکر می کردم با تو خوکرده نفس هام

تو رو می خوام قد دنیا تکیه کن به قلب تنهام

                                                             تو همونی که یه عمری گشتمو پی تو دویدم

                                                             تا غروب رفتمو این بار دیگه به طلوع رسیدم

دستتو گذاشتی آخر تو این دستای من

حالا وقتشه بدونی که چقدر عاشقت هستم


+ نوشته شده توسط مهرزاد در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 1:24 |
 

 

توی ادامه مطلب هم هست


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهرزاد در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 22:52 |

بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمارم ...
 ۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۰ نهايت هر چيز همين ۱۰ تا بود
چقدر اين ۱۰ تا قشنگ بود .ولی حالا نمي دونم آخر دنيا کجاست؟
 نهايت دوست داشتن چقدره؟
انگار خيلی هم حريص تر شدم/ اما می خوام بگم که دوست دارم, ميدونی چقدر؟
 به همون اندازه ی ۱۰ تای بچگی دوست دارم

 


+ نوشته شده توسط مهرزاد در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 23:22 |
 

دوستت دارم

با صدای آهسته می گویم دوستت دارم

 


+ نوشته شده توسط مهرزاد در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 17:31 |
Template Designer :Hossein Dolat abady - IRTeam | ©  2006